تبليغاتX
ما كه هستيم!!! -
هر کس بخواهد مملکتش آباد شود خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش آباد شود مملکتش خراب می شود
                                            
                                               (چه من خودم رو تحویل گرفتم)
سلام سلام...ما دوباره برگشتیم.
اول از هر چیز مرسی از اون کسایی که اومدن به ما سر زدن و نظر دادن و همچنین مرسی از اونایی که اومدن و فقط سر زدن
اقا جاتون خالی خیلی خوش گذشت خدایی چه کیفی میده اینجوری ایران اومدن. نه کلاسی نه چیزی. همش خوشگذرونی و اینور و اونور بودن بدون هیچ مشغله ای. ولی دیگه اخراش من حوصلم سر رفته بود یادم باشه از این به بعد کم تر بمونم. ولی جدا برای تفریح و الکی خوشی هیچ جا بهتر از ایران نیست.
متاسفانه و یا خوشبختانه ما کم تر up می کنیم اخه مدرسه باز شده و کلی درس داریم اینقدرم سختن که نگو...همین الانشم شروع شدن.
حالا اینارو بی خیال انشاا... تموم میشه البته بعید میدونم چون مدرسه تموم بشه از اونور دانشگاه شروع میشه.
این داستان هم مال جبران خلیل جبران (دیدین ایندفعه اسم نویسنده رو بلد بودم)

 
قلب من از درونم خسته شد, مرا وداع گفت و به خانه ی خوشبختی رفت وقتی به ان حرم مطهرــ که روح تطهیرش کرده بود ــ رسید, سرگردان ایستاد چون انچه تصور کرده بود ندید.
در انجا قدرت یا ثروتی ندید و اختیاری نیز نبود. جز جوانی زیبا و همدمش دختر عشق و کودکش دانایی چیزی دیده نمی شد.
پس قلبم با دختر عشق به سخن درامد و گفت: قناعب کجاست ای عشق؟ من شنیده ام که او اینجا امده است تا به شما بپیوندد.
و دختر عشق جواب داد: قناعت رفته است تا در شهر, جایی که فساد و طمع هست ــ و ما به ان نیازی نداریم ــ موعظه کند.خوشبختی قناعت را ارزو نمی کند, زیرا خوشبختی جز اشتیاقی نیست که وصال را به اغوش می کشد و قناعت سرگرمی است که فراموشی فتحش کرد. روح جاودانه خوشنود نمی شود چون در ارزوی کمال است و کمال بی نهایت.
و قلبم با جوان زیبا گفت: راز زن را به من نشان بده ای زیبا و روشن کن مرا که تو خود همه شناخت هستی.
او گفت: او تو هستی, قلب انسان, و هر انچه تو هستی او نیز همان بوده است.او من هستم و هر کجا بوده ام او نیز بوده است. او همچون دین است وقتی که نادانان به ان بی حرمتی نکنند و همچون ماه کامل است وقتی ابرها ان را پنهان نکنند مثل نسیم است اگر ناپاک و فاسد با ان بر نخورد.
سپس قلبم یه انان نزدیک شد و گفت: دانایی را به من بده تا برای بشر ببرم.
پاسخ دادن: دانایی را نه, بلکه خوشبختی را بخواه و بدان که خوشبختی از تقدس مقدسان روح اغاز می گردد و از ان برون نمی شود.
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  Thu 21 Sep 2006ساعت 19:32  توسط نگار و نورا  |